وسط آشفته بازار نشستم

درخواست حذف این مطلب

خونه ت ی پاییزه را اینقد امروز فردا که نیمه اول پاییزم تموم شد.. چند روز پیش ها تصمیم گرفتم بیخیالش بشم و بذارم هفته آ آذرماه ( تمیزکاری برای تمرین سومی که ایشالا میخوام انجام بدم، باید دوباره انجام بشه:/ و نشد دو کار، نه یک کار کنم) که  پرزهای قالی که زیر مبلها جاخوش د، نذاشتن به تنبلیم ادامه بدم.. خب کارای خونه و آشپزی نصف روزم را میگیره و متاسفانه درس خوندنم بخاطر همین ده کاری های عصر به تعویق می افته... 

گفته بودم هنوز از خونه قبلی وسایلمون را کامل نیاوردیم:/ خب ما دخترا تا جایی که توان داشتیم میرفتیم وسیله میاوردیم و تکه های بزرگ مونده بود که الحمدالله بابام دیروز اومد کمک و تونستیم یک سوم  و نزدیک به نصف وسایل باقی مونده را بیاریم.. امیدوارم زودتر پرونده این اسباب و وسایل بسته بشه!!


گفتم وسط آشفته بازار نشستم، خواهرک خوابه و منتظرم بیدار بشه و یه جارو برقی بکشم و سالن تموم بشه

ظرفای ظهر را هم ی نشسته و باید دست به کار بشم


+ امروز شهادت رضا بودش، خیلی دلم هوای حرمشون را کرده، نمیدونم چرا هیچکدوممون تصمیم نمیگیریم بریم زیارت و اینقد از رضا دور شدیم و منتظر چی هستیم!! هر چند فقطم میتونیم با ماشین خودمون بریم و هزینه های قطار و هواپیما فوق العاده گرون شده

من خودم سالهاست نذری و دوست دارم بعد قبول شدن حاجتم، برم مشهد و نذرم را ادا کنم.